بی وفایی
چه خبر؟!!!!!!!!
با لحن تلخی گفت :
گرگ شد آن بره ای که نوازشش میکردم...
چه خبر؟!!!!!!!!
با لحن تلخی گفت :
گرگ شد آن بره ای که نوازشش میکردم...
همه جا خبر از انفجار جمعیت است
و همه حس تنهایی را فریاد میزنند..
کبوتر با کبوتر باز تنهاست...
ها نشانه ی جمع است ولی وقتی تن را با ها جمع میزنی می مانی خودت وخودت...
باران میبارد وهمه ستاره را دوست دارند نامردیست ان همه اشک را به یک چشمک فروختن...
میرسند گاهی وسط یک فکر...
گاهی وسط یک خیابان...
سردت میکنند...داغت میکنند...
رگ خوابت را بلدنند..زمینت میزنند..
خاطرات تمتم نمیشوند تمامت میکنند
در جایی دور از این اتاق و شهر و آسمان بارانی بودم
درست موقع نوشتن من بیشتر
پیام دیگری آمد!!! اشتباه شده!!!
این جا جای توست نه من!!
تنفر زبانه می کشد...خودم را در آغوش می کشم
مادرانه آرام میکنم لرزش شانه های خسته ی خودم را...
این جا تنهائیم درد میکند...
هرروز...
هر ماه...
هر سال...
هر لحظه ام بارانیست...
پاییز من تمامی ندارد...
اگه گفتی من کیم؟
تو هم دستاشو بگیری و بگی:
هر کی هستی فقط ...بمون
یه وقتایی هم دلت میخواد یه کسی باشه که وقتی دیگران ازت میپرسن
خوبی؟!و تو میگی اره!!! تو رو محکم تو بغل بگیره و بگه:
میدونم خوب نیسی...
ولی برای تنهایی من حرف ندارد خدااااا!!!
حماقت محض است
دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست
........................................................................
....................................................
..................
بشکن این سکوت کهنه را لعنتی من فقط ...فقط اندکی لحن عاشقانه کم دارم
.jpg)
میرسند گاهی وسط یک فکر
گاهی وسط یک خیابان
سردت می کنند...داغت میکنند
رگ خوابت را میدانند... زمینت میزنند
خاطرات تمام نمیشوند تمامت میکنند
اغوش تو
ترس های مرا می بلعد
اغوش تو یعنی پایان سردردها
یعنی اغاز عاشقانه ترین رخوت ها
اغوش تو یعنی من خوبم
بلند نشوی بروی یک وقت
من از بازگشت بی هوای ترس ها میترسم
بی هیچ عطر اغوش
یا حتی بوسه ای
... تنها ...
از دور...
دوستت دارم
و همه می گویند دوستت نداشت
و تو نمیتوانی به این همه ثابت کنی
که هر شب با عاشقانه هایش خوابت می کرد
رفت.......
به سلامت.........
من که خدا نیستم که بگویم صدباراگرتوبه شکستی بازآی......
اوکه رفت به حرمت آنکه رفت وآنچه باخودبرد....
حق برگشتن ندارد...رفتنش مردانه نبود...
لااقل مردباشدبرنگردد...
خط زدن برمن پایان من نیست آغازبی لیاقتیه اوست........
آنکه در راهش کفش هایم پاره شد.
.........................................................
اگر تمام ابر ها هم ببارند گلهای قالی جوانه نمیزنند
{این قانون زیر پا ماندن است}
..........................................................
ارزش رفیق آنقدر هست که برایش پل عبور شوم حتی
اگر نگاهش به زیر پایش نیفتد
......
..............
.............................
........................................
.......................................................
گاهی یادتو
گاهی غم تو
آخر این تو کار مرا تمام میکند
موفق ترین مردم کسی است که با کفش هایی که به سمتش پرتاب میشود کفش فروشی بزند

غرورم را زیر پایش گذاشتم
اما....
باز هم نرسید
خدایا حواست هست...
صدای هق هق گریه هام از همون گلویی میاد که تو از رگش به من نزدیکتری

لحظه ای چشمانمان از دوریت مر طوب نیست
ای گل زیبا ی من از غربتت اشکی نریز
نازنین
ابن جا خدا هم پیششان محبوب نیست
گر چه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنند
بهترینم این دعاها جنسشان مر غوب نیست
خواستم اولین مطلب سال 91 من این باشه تا به یادتون بیارم جای یه کسی کنارمون خالیه که اگه این جا بود هرروزمون نوروز بود
اللهم عجل لولیک الفرج

بدون تو نفس هم نمی توانم بکشم
ولی امروز...
در آغوش دیگری نفس نفس می زنند

قصه اصحاب کهف یک شوخی است اینجا یک روز که بخوابی...
تو را از یاد میبرند

روزگاری می گفت اگر تورا با کسی ببینم دنیا را به آتش میکشم
ولی امروز...
حاضر نیست چوب کبریتی را روشن کند تا ببیند من کجایم

نمی دانم آن طرف برای تو تکه چوبی هست
من اینجا جنگلی را به اتش کشیده ام

بعضی وقت ها در واقعیت زندگی میکنی و گاهی در رویا اما همیشه به یاد داشته باش که رویای امروز تو بخشی از واقعیت فرداست

دنیا را با تو می خواهم نمیدانم....نمیدانم که دنیا مرا با که میخواهد
اما نه.... میتوان حدس زد دنیا مرا با غم می خواهد و جدایی....
فقط جدایی....

هنگامی که اشک های بلورینم روی کویر داغ گونه هایم می ریزد و صدای شکستن را در قلبم احساس می کنم
دوباره بغضی نا پیدا گلویم را در بر می گیرد
و صدایی نامفهوم می گوید هنوز هم دوستت دارد...

خوبی دنیا جز نیکی به دیگران نیست
از دست دادن دوستان غربت است
عدالت شیرین تر از عسل است
کسی که خود بینی به او راه یابد هلاک می گردد
هیچ ستمگری را مانند ستم دیده ندیدم مگر حسود
پایبندی بر پیمان جوانمردی است
ترس از خدا سرآمد هر حکمتی است
فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند
دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است
عالمان به سبب زیادی جاهلان غریبند
دوستی جهان سیر همه ی لغزش هاست
از آنچه به کارتان نمی آید پرسش نکنید

خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون
ستاره ی قشنگی بود
آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون
ماه اومد و ستاره رو دزدید و برد نا مهربون
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون
حالا شبا به یاد اون
چشم می دوزم به آسمون
دلم می خواد داد بزنم:
این بود قول و قرارمون
تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یه نشون
دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون
دستانم بوی گل می داد
به جرم گل کندن محکوم شدم
افسوس کسی نگفت شاید........
گلی کاشته باشد

شیرین بهانه ای بود
فرهاد تیشه میزد
تا نشنود صدای مردم را که می گفتند:
دوستت ندارد....